ائینه
من از تصویر در ائینه ترسانم
اگر چه او منم از خویش و از عالم گریزانم
نمیدانم خوابم و یا در خواب بیدارم
در این تصویر میبینم
نگاهی گرم مملو از رویایی بی پایان
نمیدانم
چرا پس
درمانده گریانم
نمیدانم منم یا سایه ای در پوست میهمانم
نه ان کرمم که بر منقار مرگم
نه ان پژمرده گل افتاده بر خاکم
نه ان اشکم که روی گونه غلتانم
نه ان بغضم که در حلقوم زندانم
من ان جنبنده و جنگنده جانم
من ان پروانه عاشق به شمعم
من ان فریاد ازادی و لبخندم